یوسف زهرا(عج)
*ما سعی می کنیم تا از یاران قائم آل محمد(عج) باشیم.*
قالب وبلاگ
نظر سنجی
به نظر خودتان ، تا چه میزانی توانستید از یاران یوسف زهرا(عج) باشید؟




لینک دوستان


گلدسته ات

كهكشانى است

كه سیاهى شهر را تكذیب مى كند


پیرامون تو همه چیز بوى ملكوت مى دهد:


كاشى هاى ایوانت


و این سؤال همیشه


كه چگونه مى توان آسمانها را


در مربعى كوچك خلاصه كرد.


و پنجره فولاد


التماسهاى گره خورده


و بغضهایى كه پیش پاى تو باز مى شوند...


دست نوشته | یا امام رضا

آقا جونم دلم واسه حرمت تنگه تنگه...

یا امام رضا!آقا بطلب که بیام اونجا تا دلم آروم بگیره

یا امام رضــــــــــا به داد دل شکسته ها برس آقا





[ یکشنبه 26 آذر 1391 ] [ 11:37 ق.ظ ] [ گمنام ]


بارَش٬ سنگین بود  و وزش باد ٬ بی رحم.دانه ی گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد٬نفس نفس می زد٬اما کسی صدای نفسهای او را نمی شنید.کسی او را نمی دید.دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.خــدا دانه ی گندم را فوت کرد.مورچه می دانست که نسیم ، نفس خداست .مورچه دانه را دوباره بر دوش گذاشت.

و به خــدا گفت :

" گاهی یادم می رود که هستی ، ای کاش بیشتر می وزیدی. "

خدا گفت :

" همیشه می وزم ، نکند دیگر گمم کرده ای؟"

مورچه گفت :

" این منم که گم می شوم ، بس که کوچکم ، بس که خرد ، بس که ناچیزم ! "

"  نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد ..."

خـــدا گفت :

" اما نقطه سر آغاز هر خطی است ."

مورچه زیر دانه ی گندمش گم شد و گفت :

" من اما آغاز هیچم ٬ ریز و ندیدنی٬ من به هیچ چشمی نخواهم آمد ."

خـــدا گفت :

" چشمی که سزاوار دیدن است می بیند ."

" چشم های من همیشه بینا ست ."

مورچه این را می دانست اما شوق گفتگو داشت.

پس دوباره گفت:

" زمینت بزرگ است و من  ناچیز ترینم ، نبودم را غمی نیست. "

 خـــدا گفت :

" اما اگر تو نباشی چه کسی دانه ی گندم را بار کند وراه رقصیدن نسیم  در سینه ی خاک را  باز کند؟تو هستی و سهمی از بودن برای توست.در نبودنت کار این کارخانه٬نا تمــــــام  است."

 نسیم  دیگری  وزید و دانه ی  گندم  دوباره افتاد ٬اما  هیچ کس  نمی دانست٬در گوشه ای از خاک،مورچه ای با خــــدا گرم  گفتگوست .

 ********************************************

یکی از مکالمات خداوند و موسی : ای پسر عمران ! هر گاه بنده ای مرا بخواند،آن چنان به سخن او گوش می سپرم که گویی بنده ای جز او ندارم،اما شگفتا که بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من !




[ شنبه 25 آذر 1391 ] [ 11:03 ق.ظ ] [ گمنام ]
اس ام اس



دلم هر جمعه در تب و تاب است
عاشقانه بی قرار دلبر است، گفتم جمعه شود پایان غمم
 جمعه رفت وباز چشمم به راه است
اللهم عجل الولیک الفرج



[ جمعه 24 آذر 1391 ] [ 05:29 ب.ظ ] [ گمنام ]
 

گویی .. دوست داشتن های ما  جایی در جورچین آمدنت ندارد .. که اینچنین .. بی حرکت مانده ایم !

 شاید .. حساسیت فصلی است
آبریزش چشم هایم .. وقتی عطر گل نرگس از ... باغ آدینه می وزد !
درخت پیر خانه ما
سرک می کشد از دیوار .. تا رصد کند .. شاید نرگس .. گل کند
 ... غروب جمعه !


سلام به غروب جمعه .. طلوع خورشید ما .. اینجاست !

برای رویت هلال روی تو
هرغروب جمعه
به بام ها میرویم
ولی آنچه رویت می شود
هلال عمر ما آدمهاست !

امید طلوع  تو از پس روزهای سرد
قند در دلم آب می کرد.

و اکنون فریاد می زنم

با بغضی گلو گرفته

“ای روزهای سرد !

کجاست طلوع امید من

تا بتابد بر

من آدم برفی!”





[ جمعه 24 آذر 1391 ] [ 02:17 ق.ظ ] [ گمنام ]


هـــر بار کـه دلــم هـــوای خـــــــدا کـــرد …
نــــه !
هــر بار کـه خـــــــدا یــاد ِ دلــم کــــرد …
تـنـم لــرزید …
نــه از خــــــدا
از خــــودم !
که از شــیطــان هـــم شـیطـان تــَر شــدم …
نـگـاهم را مــی دزدم …
مبادا چشــمم در چشـــم خدا گــــیر کند …




[ پنجشنبه 23 آذر 1391 ] [ 09:23 ب.ظ ] [ گمنام ]


 خدایـــــــــــا ،
دخـلـَم با خرجـم نمیخواند ،
کم آورده ام ، صبری که داده بودی تمام شد ، ولی دردم همچنان باقیست !!!
 بدهکار قلبم شده ام ، میدانم شرمنده ام نمیکنی؛
 باز هم صبـــــــر میخواهم.



[ پنجشنبه 23 آذر 1391 ] [ 08:28 ب.ظ ] [ گمنام ]

                   

خدایا !!

گاهی...

خسته می شوم از این همه درد

گاهی...

دستهایم تنهایند

اشكهایم دیگر راهشان را گم كرده اند

همان لحظه هایی كه می گریم از بی كسی ام

از این كه شانه های كسی نیست كه تكیه گاه اشك های بی پناهم شود

همان لحظه هایی كه تو را كم دارم

خوب می دانم که ...

تنها دست مهربان توست كه اشكهایم را پاك می كند...

پس...

هیچوقت....

از من نرنج و تنهایم مزار...

                         






[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 11:31 ق.ظ ] [ گمنام ]


خدایا کمکم کن تا پیمانی را که با تو در  

 

طوفان بستم در آرامش فراموش نکنم




[ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 02:10 ق.ظ ] [ گمنام ]

دلم

پُر است

پُر پُر پُر

آنقدر که گاهی

اضافه اش از چشمانم میچکد !


دلم آنقدر پر از گناه شده که برای آب شدنش همیشه باید بریزد تا خالی شود!
دلم آنقدر لبریز از غیر خدا شده بود که باید با عشق معبود خودم و تک خدای سرزمین دلنوازان پر شود!
دلم آنقدر لبریز شده که سنگینی ای جز سنگینی گناه ندارد!
دلم.........
اما دوباره باید آن را خالی کرد،برای او و عشق او......پس با استعانت از او و برای خاطر او؛
الهی و ربی من لی غیرک!




[ جمعه 17 آذر 1391 ] [ 02:15 ب.ظ ] [ گمنام ]

   

 وقتــی سکوت خــدا را در برابر راز ُ نیــازت دیدی
 نگــو خـدا با مــن قهر است…
 او به تمـام کـائنات فرمــان سکوت داده
 تــا حرف دلـــت را بشـــنود…
پس حرف دلــت را به او بگــو…



[ جمعه 17 آذر 1391 ] [ 01:19 ب.ظ ] [ گمنام ]

ومن در آرزوی ظهور تو خواهم سوخت!

بیا

ای عشق عالم تاب!

بیا!

بیا که من از تو خسته ترم!

که من از من بی خبرم!


خدایا!

پس کجاست مهدی؟؟


موعود من!چرا نمیایی؟؟

چراظهورنمی کنی!!

باشد!

من منتظر می مانم!

اگر بشود با همین قلمم مبارزه خواهم کرد!

برایت خواهم نوشت تا ظهور کنی!

تا شاید من هم سرباز تو شوم!

                        




[ پنجشنبه 16 آذر 1391 ] [ 11:45 ب.ظ ] [ گمنام ]


شب های دراز بی عبادت، چه کنم؟!
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟!
گویند کریم است و گنه می بخشد
گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم؟!



[ سه شنبه 14 آذر 1391 ] [ 10:21 ب.ظ ] [ گمنام ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 56 :: ... 9 10 11 12 13 14 15 ...

درباره وبلاگ


در لحظه لحظه زندگیم در این دنیا به یاد توآم تا مبادا یك لحظه از یاد تو غافل شوم،خدایا;خداوندا یارم باش،قرارم باش،جهان تاریكی!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ساعت فلش مذهبی

دریافت کد نوای مذهبی
دانلود این نوا
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات