یوسف زهرا(عج)
*ما سعی می کنیم تا از یاران قائم آل محمد(عج) باشیم.*
قالب وبلاگ
نظر سنجی
به نظر خودتان ، تا چه میزانی توانستید از یاران یوسف زهرا(عج) باشید؟




لینک دوستان


خدای عزیزم! مرا گفتی از رگ گردن به تو نزدیک ترم!

آخ! چه زیــبـــــا گـفـتـی...

اگر ذره ای از محبتت نباشد زندگانی بر من تمام است.

.........  

خدایا بار دگر محبتت را بر من روا دار

دلم برای دوست داشتن های راستین تنگ شده



[ شنبه 17 فروردین 1392 ] [ 04:50 ب.ظ ] [ گمنام ]

خدایا بفهمانم که بی تو چه می شوم ، اما نشانم نده

مهربانا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد . . .

 




[ سه شنبه 13 فروردین 1392 ] [ 02:05 ق.ظ ] [ گمنام ]

الهى

در شگفتم از آنکه کوه را مى‏شکافد تا به معدن جواهر دست‏یابد ولی خویش را نمی کاود تا به مخزن حقائق برسد ......

حمد می گوییم خدای مهربان 

خالق و سازنده این مکان

آفریده این زمین و آسمان

کائنات و جمله موجود آن




[ شنبه 10 فروردین 1392 ] [ 02:28 ب.ظ ] [ گمنام ]

 

بیا برای فرج،روز وشب دعا کنیم

دل امام خویش را ز خود راضی کنیم

عزیز فاطمه،مهدی(عج) دلش پر از خون است

بیا که بهر خدا،از خدا حیا کنیم

 

امروز نیز جمعه ای آمدو آقامون(عج) هنوز نیامدند؛و وای بر من منتظر که نتوانستم

در این یک هفته خود را آماده کنیم و یکی از 313 یار امام(عج) باشم.....

دیگراصلا امروز برای خودمان و آقامون(عج) چه کردیم؟

 

نکنه گناه کردیم و علت نیامدن آقا(عج) ما هستیم؟! و از همه بدتر اینکه مهدی(عج)،روز جمعه فقط از خدا برامون داشتند استغفار میکردند....و اگر مهدی(عج) میآمدند،چشمانی غرق گریه و با صورتی قرمز می آمدند؟




[ جمعه 9 فروردین 1392 ] [ 10:01 ب.ظ ] [ گمنام ]

 

خدایا! تو بهترین و مهربون ترینی.....

 

خدایا! ممنون که منو فراموش نکردی......

 

چقدر لذت بخش میشه لحظاتم وقتی ، حس میکنم تو منو میبینی و صدامو می شنوی....

 

خدایا شکرت که تو خدایی و راه ورسم خدایی را بلدی....

 

خدایا ممنون که همیشه وهمه جا کمکم کردی.....

 

اما اینبار خواسته ام با دفعات قبل فرق می کرد.....

 

از تو خواستم که کمکم کنی تا خسته نشوم ،ناامید نشوم؛

 

ناامید از رحمتت،بخشندگیت و ناامید از تنهایی هایم.....

 

وحالا

 

خدایا ! می بینی چه حس خوبی دارم

 

با تمام وجودم حس می کنم بزرگی و مهربونی تو 

 

خدایا شکرت




[ پنجشنبه 8 فروردین 1392 ] [ 12:45 ق.ظ ] [ گمنام ]

Preview

بود سین نخست، سیلی کین  /  به روی مادرم با دست سنگین
ببین بر سفره سین دوم را  /  که سویی نیست در چشمان زهرا
بگویم سین سوم تا بسوزی  /  که مادر سوخت بین کینه توزی
این ماتم دل حیدر غمین است  /  که سین چهارمم سقط جنین است
به روی سفره سین پنجم این است  /  سر سجاده اش زینب حزین است
شده سفره پر از اشک شبانه ششم سین ، مانده سوت و کور خانه
چه گویم ای عزیز از سین آخر  /  بود آن سینه ی مجروح مادر




[ چهارشنبه 7 فروردین 1392 ] [ 03:21 ب.ظ ] [ گمنام ]

اندر دل من مها دل افروز تویی

یاران هستند ولیك دلسوز تویی

شادند جهانیان به نوروز و به عید

عید من و نوروز من امروز تویی

14l2a0p.jpg

  بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
 دعا كبوتر عشق است بال و پر دارد

بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
كه روزگار بسی فتنه زیر سر دارد

 بخوان دعای فرج را و ناامید مباش
 بهشت پاك اجابت هزار در دارد
 

بخوان دعای فرج را كه صبح نزدیك است
 خدای را شب یلدای غم سحر دارد

بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال
 مسافر دل ما نیت سفر دارد
 

بخوان دعای فرج را ز پشت پرده اشك
 كه یار گوشه چشمی به چشم تر دارد

 بخوان دعای فرج را كه یوسف زهرا
 ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد

بخوان دعای فرج را كه دست مهر خدا
  حجاب غیبت از آن روی ماه بردارد





[ سه شنبه 6 فروردین 1392 ] [ 01:10 ق.ظ ] [ گمنام ]

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
   

ادامه مطلب

[ دوشنبه 5 فروردین 1392 ] [ 05:20 ق.ظ ] [ گمنام ]

 منم در سفره دارم هفت سیـن را                  

ولی تـوأم شـده  بـا داغ زهـرا

 اگـر  خواهـی  برای مادر مـن                  

دم عیـدی بِگِـریی  در  بـر مـن

 کنار سفره ی عیـدم  تو  بنشیـن                  

بگویم  ماجرای هر چه هفت سیـن

 بُود  سین  نخستین  سیلـیِ کیـن                  

به روی  مادرم  بـا دست سنگیـن

 میـان  کوچه  راهش را ببستنـد                  

غـرور مجتبـایـش را  شکستنـد

 ببیـن بر سفـره سیـن  دومم را                     

که سویـی نیست در چشمان زهرا

 بمیرم، راه خانه گم نمـوده  ست                    

تمام  چهـره ی مادر کبـوده ست

 بگویـم سین  سـوم  تا بسـوزی                   

که مادر سـوخت بین کینه تـوزی

 برای کشتـن زهـرا دویـدنـد                    

درِ  کاشـانـه را آتـش کشیـدند

 ببین سین دگر از من  همین است                     

عزیزم چهارمی سقط جنیـن است

 به آتش خانه را  پُر  مِه  نمودنـد                   

گلـی را وحشیـانـه له نمودنـد

 به روی سفره سین پنجم این ست                     

سرِسجـاده اش زینب حزین است

کنـد چـادر نمـاز مادرش  سر                    

بگـویـد وای مـادر  وای مـادر

 شده سفـره پر  از  اشک  شبانـه                 

ششم سین سوت وکور ماندست خانه

 خدایـا  مرتضی  همـدم  ندارد                 

به  جز  چاهش  کسی مرهم ندارد

 چه گویم ای عزیز  از سین آخـر                   

بُـود آن سینـه ی  مجروح  مادر

  هنوز آن سینه را  درمـان نگشتم                  

خدا  تا  کی به صحرا و به دشتـم ؟

  شده این سفره محسن چه رنگیـن               

چه دردآور شده این سفره هفت سین




[ دوشنبه 5 فروردین 1392 ] [ 12:49 ق.ظ ] [ گمنام ]
همیشه دعا کنیم چشمانی داشته باشیم که بهترین ها را در آدم ها ببینیم …
قلبی که خطاکارترین ها را ببخشیم …
ذهنی که بدیها را فراموش کنیم
و روحی که هیچگاه ایمانش به خدا را از دست ندهد !




[ یکشنبه 4 فروردین 1392 ] [ 02:20 ق.ظ ] [ گمنام ]

انتظار 27...

هر سال كه باغ نرگس ، شكوفه مى دهد مردم به خود وعده مى دهند كه امسال مى آیى و در انتظار هستند.

 نمى دانم چرااین روزها آسمان بخیل شده است و نمى بارد...

 زمین سنگدلى مى كند و نمى رویاند ومی لرزاند و عظم البلاء ها شروع شده است....

 ماه و خورشید، چشم دیدن همدیگر را ندارند...

 خیابانها پر از غولهاى آهنى رنگارنگ و دلبستگی به این غولها بیش ازبیش...

 كوچه ها امن نیستند و برح الخفاء بیداد می كند ...

مردم، جمعه هاى خودشان را به چند خنده تلخ مى فروشند؟!!!!!!!!!!!

 هیچ حادثه اى ذائقه ها را تغییر نمى دهد. مثل این كه همه سنگ و چوب شده ایم...

 نماز زمین گیر شده است..

 حج، هزار زخم از خار مغیلان بر تن دارد. جهاد، بهانه گیر شده است...

 آدمها، كیسه هایى پر از خمس و زكات، به دیوارهاى گورشان آویخته اند نپرس موریانه ها، چه به روزگار مساجد، آورده اند!!

از همه تلخ تر این كه، عصرهاى جمعه، دلم نمى گیرد...

آقا!!

نمى دانم وقتى این نامه را مى خوانید كجا ایستاده اید؟...

 هرجا كه هستید، زودتر خودتان را برسانید...كه به وضح بیشترازبیش دلهای یتیمان ومستضعفان با آهنگ اشك چشمان و صدای دلشكسته اش ندبه می كند الهی عظم البلاء وبرح الخفاء....

آری...خودم را می گویم!

مدتیست شما را ندیده ام واز بس شما را ندیده ام، چشمانم هرزه شده است....وترسم ازاینست كه این هرزگی بربادم دهد...

 بیم دارم اگر چندى دیگر بگذرد، ندبه خوانهاى مسجد نیز كمتر مى شوند.

آدمها همه دیرباور شده اند و زود رنج...

بهانه مى گیرند مى گویند: «او نیز ما را فراموش كرده است». امّا من مى دانم كه شما همه را به اسم و رسم و نیّت به یاد دارید...

دوست دارم باز برایت بنویسم. امّا یادم آمد كه باید به گلدانها آب بدهم. مادرم گفته است، اگر به شمعدانیها آب بدهم، آنها براى آمدن تو دعا مى كنند. راست مى گوید. از وقتى كه مرتب آبشان مى دهم دستهاى سبزشان را به سوى آسمان گرفته اند....

این روزها فقط تو می توانی به داد دل بیكسمان برسی ومرهمی باشی برای این دلشكستگان ویتیمان...

غیرنام خوش دلربایت كی شود دیده دردفترمن...

عاقبت دربیابان عشقت غرقه خون بنگری پیكرمن....التماس دعای فرج




[ جمعه 2 فروردین 1392 ] [ 11:00 ب.ظ ] [ گمنام ]

اس ام اس مهدوی 

زمستان خسته شد از بی‌بهاری
دلم سخت می‌تپد از بی‌قراری
دو چشمم دوخته شد بر جاده‌ی سرد
چقدر تلخ است این چشم انتظاری
اللهم عجل لولیک الفرج




[ جمعه 2 فروردین 1392 ] [ 01:10 ق.ظ ] [ گمنام ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 56 :: ... 4 5 6 7 8 9 10 ...

درباره وبلاگ


در لحظه لحظه زندگیم در این دنیا به یاد توآم تا مبادا یك لحظه از یاد تو غافل شوم،خدایا;خداوندا یارم باش،قرارم باش،جهان تاریكی!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ساعت فلش مذهبی

دریافت کد نوای مذهبی
دانلود این نوا
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات